سفارش تبلیغ
صبا

چشم مست و دل دیوانه!


از زمانی که رخت در دل من خانه نمود

چشم من مست و دلم واله و دیوانه نمود

 
گلِ گلزار جمالت که به چشمم بشکفت

مژه هایم ز طرب رقص چو پروانه نمود!

 
گاه گاهی که نگاهم به نگاهت نگریست

کار صد جرعه شراب و میِ میخانه نمود

 
جلوه ها کرده ای ای دوست به هرسو نگرم

جلوه هایت همه جا مسجد و بتخانه نمود

 


ای که زیبایی تو برتر از اندیشه ی ما

پرتوی از رخت، افکار من افسانه نمود

 


هرچه گویم نشود ذره ای از وصف رخت

آب دریا که توانست که پیمانه نمود؟!

شعر از: م.عسگری  

 

پی نوشت: به دلایلی یکی از ابیات حذف گردیده است.






آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء