سفارش تبلیغ
صبا

دیدار ماه و خورشید(1)

دیدار ماه و خورشید(1)
اپیزود اول

ماه که نورش و ظهورش را مدیون خورشید بود سالیانی وصال خورشید را تمنّا می کرد تا اینکه پس از مدتها به آرزویش رسید...
در ابتدا محو روی خورشید شد آنچنان گرمای وجودی و شعاعهای نورانی او ماه را نوازش می داد که  تاب سخن را از کف داده بود تمام حرفهایش را در نگاهش ریخت و نگاه را تقدیم این وجود نورانی کرد. خوشید دیدنی بود و زیبا، چشم نواز و دلربا!
چه می توانست بگوید در وصف چشمه جوشان روشنایی؟ حرفهای بسیار ، غمها و دلتنگی هایی که همیشه دوست داشت با او در میان بگذارد در جمال مجذوب ساز خورشید ذوب گردید...


***

مدتها گذشت تا باب سخن باز شد.
ماه گفت:
من همیشه وقتی به زمینیان می رسم که شبانگاه فرا رسیده است و در دوری تو مردم به چراغهای کم سویی پناه می آورند تا اسیر تاریکی مطلق نگردند، وقتی تونیستی آدمیان نیز گویی بودنشان کمرنگ می گردد و آرام آرام به خواب فرو می روند و آنانکه بیشتر در انتظار تواند سحرگاه برمی خیزند تا آمدنت را به نظاره بنشینند...
وقتی تو نیستی رنگ رخسار زمین تیره می گردد و آسمان نیز...
هر چند من تلاشم را می کنم تا شعاعی از حضورت و بودنت را بازتاب دهم تا هم ظلمات، عالم را فرا نگیرد و هم همگان بدانند تو هستی و حضور داری هرچند ظاهر نباشی و موقتاً از چشمان ما نهان گردی!
هر چند می دانم که تو هیچگاه روی از آدمیان بر نمی داری بلکه زمین است که گاه گاهی روی از تو برمی گیرد... تو ظاهری و ظاهرترین، این زمینیان_اند که خود را ازفیض حضورت و دیدارت و نورافشانیت دور می سازند.

ماه آهی کشید و ادامه داد:
تو همواره «روزها» را با زمینیان می گذرانی اصلاً تو هستی که روز هست، نور هست، ظهور هست، حیات و رویش جریان دارد، تو اگر نباشی نه روز خواهد بود نه روزگار . با آمدن من شب نمی آید بلکه در دوری تو شب می شود و با آمدن شب من می آیم.
تو که روزگار را با اهالی زمین همراهی آیا چیزهایی هست که تو را به تعجب وادارد و شگفت زده ات کند؟ حتما دقایقی را تجربه کرده ای که سرشار از حقایق است چه نیکوست که آنها را با ما نیز سهیم شوی تا برای لحظاتی هم که شده بتوانیم دنیا را از پنجره ی نگاه شفافت تماشا کنیم!

خورشید تبسمی کرد و لب به سخن گشود گویی لبانش چونان صدفی هستند که باز می شوند و مروارید کلام از آن تراوش می کند...

«چشم تو چشمه جوشان شراب است شراب
سخنت معدن اسرار نهان است شنیدن دارد!» 

ادامه دارد

 by:m.a






آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء