سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

فرهنگ و هویت شهری

 

با آغاز دوره سرمایه داری و تمدن جدید به اقتضای سبک زندگی مدرن، مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک به سوی مناطق مستعد واقتصادی، روند روبه تزایدی یافت به نحوی که به سرعت ترکیب جمعیتی در نسبت شهر به روستا معکوس گشت. این وضعیت با توجه به محدودیت امکانات اجتماعی و سطح توقعات مهاجرین که درپی ­تحصیل آرزوهای بزرگ ترک وطن نموده و تن به تجربه سرزمین جدیدی داده اند، نگرانی هایی را دامن زده است که در این میان موضوع هویت شهری و گسست فرهنگی، یکی از مقولات بسیار مهم و بحث­ برانگیز می باشد.

زندگی برای خانواده های مهاجردرشهری که نه تنها هیچگونه پارادایم ذهنی و تعلق خاطری نسبت به آن ندارند که با نوعی ابهام ، تشتت­ فرهنگی و دوگانگی نیز روبرو هستند نیازمند باز تعریف مفهوم هویت و عرصه سازی اجتماعی برای استحکام پیوندهای فکری- روحی ساکنین شهر از قومیت های متفاوت است. درواقع مسأله هویت شهری یکی از پیچیده ترین و بحث برانگیزترین مباحث نظری در شهرسازی است؛ چگونگی فرهنگ سازی و تعمیق هویت شهری در روش شهرسازی و عناصر معماری و نحوه ارزیابی شاخص های این مسأله، سئوال بنیادینی است که نیاز به تحقیقات گسترده و گروهی کارشناسان رشته های گوناگون دارد.

در واکاری مفهوم هویت شهری ­وعناصر سازنده­ی آن می توان به موضوعاتی همچون؛ زمان، مکان، قومیت، اعتقادات، آداب و رسوم، زبان مشترک و گویش ها و پوشش های محلی اشاره نمود. هویت از آنجا که ریشه در تاریخ زندگی اجتماعی آدمی دارد دارای بعد زمانی، است همچنین در بطن این مفهوم نوعی تعلق به سرزمین وجود دارد که به آن بعد مکانی می دهد و از سوی دیگر هویت با اعتقادات و باورها پیوندی ناگسستنی دارد چنانکه با نژاد و قومیت و امثالهم دارای رابطه ای      انکار ناپذیر است.  

حال سئوال این است که انسان مهاجر که ریشه و هویت تعریف شده­­ای از گذشته و اصالت خویش دارد با ورود به شهر جدیدی که در چارچوب تصوری او تعریف و شأن مشخص و معینی ندارد، چگونه رفتار خواهد کرد؟ کنش اجتماعی و رفتار جمعی مهاجرین که منبعث از ذهنیت و نظام باورهای آنهاست تبلورواضحی درساخت فرهنگ شهروندی دارد و نقش پررنگی را در تغییرات اجتماعی- سیاسی و تحولات اقتصادی و فرهنگی جامعه ایفا می کند.

از آنجا که یک  « هویت قومیخاص» خود را در گستره ای عظیم از هویت های دیگر می­بیند و فرهنگ واحد و غالب اجتماعی را در مقابل خویش نمی یابد، برای تداوم و تسهیل حضور اجتماعی خود در پی محلاتی می رود که بیشترین نزدیکی را به لحاظ فرهنگی و قومیتی با او داشته باشند. آنچه یک گروه انسانی را هویت می بخشد شباهت و نقاط مشترکی است که باعث قوام درونی آنها می شود وتفاوت وتشخص آنها را نسبت به سایر گروه­ها امکان پذیر می سازد برای نیل به    شخصیت یابی این گروه­ها­ توجه جدی به عناصر موثردرهویت بخشی اجتماعی- که پیشتر به مهترین آنها اشاره شد- ضروری به نظرمی رسد.

نبود محیط زیست بومی، چندگانی فرهنگی و تفاوت هنجارهای رفتار اجتماعی، سبب فقدان بافت فرهنگی همگون در جامعه می گردد که در بحث آسیب های اجتماعی، جامعه را به شدت        تحت الشعاع قرارمی دهد، لذا محله گرایی به عنوان شعارمحوری متولیان فرهنگ شهری می تواند در تغییرشرایط فرهنگی شهر به زیستگاهی مطلوب موثر باشد. بهتر است هر کدام ازاین قومیت ها در یک منطقه سکونت یابند واین همسایگی و نزدیکی باعث هماهنگی، پیوند عاطفی و تعلق خاطر اجتماعی می گردد و به این ترتیب می توانند به احساس امنیت و آرامش دست یابند.

لازم به ذکر است که در این فرآیند یک نقطه آسیب جدی وجود دارد و آن هم افراط و تفریط در توجه و برجسته سازی قومیت ها و خرده فرهنگ هاست. چرا که هویت به تعبیری یک " خود" است که در قالب فردی یا اجتماعی تبلور می یابد و این خود یا شخصیت در نسبت با آنچه که               " او هست " (او همانی )  با آنچه که  "او نیست " (دیگری ) تعین می یابد، یعنی نفی آنچه نیستم به عنوان ((وجوه تمایز)) و اثبات آنچه هستم به عنوان (( وجوه تشخص بخش)) . با این وصف حرکت هویت ساز در صورت عدم اعتدال، می تواند به شکلی مبالغه آمیزبه هویتی منفرد ، خود محور و تقابلی در یک سر طیف یا هویتی سست و مبهم در سوی دیگر آن منجر شود. یعنی اگر فرد مهاجر که هنوزبا محیط زیست جدید خود مأنوس نشده است از تعلقات اصیل خویش به کلی فارغ گردد دچار نوعی سرگردانی و رها شدگی در اجتماع جدید می گردد به طوری که دیگر نه هنجارها و تعلقات قبلی در او موثر است و نه دارای حس وفاداری و همبستگی با شهر جدید خویش است. در واقع شخص دچار نوعی بی هویتی می گردد که آسیب های اجتماعی فراوانی را در پی خواهد داشت.

بنابراین لازم است در عین احترام و حفظ متعادل هویت اصیل گروه­های مهاجر، با توجه جدی به عناصر و تعلقات مشترک وفراگیر به ساخت عرصه های جدید اجتماعی همت گماشت تا خرده فرهنگ ها در یک فضای غالب و عام به همزیستی مسالمت آمیز و اتحاد اجتماعی دست یابند.

مدل کلان این ساخت هویتی، کشور عزیزمان ایران است که در نوع خود شاید بتوان گفت تا حد زیادی منحصر به فرد است.

ایران همانطور که به لحاظ جغرافیایی و آب و هوا، تنوع و تفاوت های بسیار زیادی را در دارا     می باشد در حوزه فرهنگی نیز دارای چنین تکثر و تنوعی است. حضور قومیت ها و نژادها و      آئین های گوناگون در اقصی نقاط کشور هرکدام با حفظ فرهنگ و هویت ویژه ای که دارند به عنوان عناصر تشکیل دهنده یک نظام کلان در یک کل به نام " ایران "  سامان گرفته و به اشتراک و اتحاد رسیده اند.

تعبیر­رسای رهبر حکیم انقلاب درخصوص کلانشهر کرج به عنوان " ایران کوچک " با چنین رویکردی می تواند ناظر به یک رسالت راهبردی گردد. حضور متکثر و متنوع فرهنگ ها در یک کل به نام" کرج بزرگ " می تواند ملهم از مدل عام " ایران اسلامی " به یک سیستم اجتماعی منظم تبدیل شود. یعنی با حفظ و محترم شماری خرده فرهنگ ها، بدون محو یا هضم شدن آنها در فضای تمدن مدرن شهری- که میل انکارناپذیری به سمت یک فرهنگ یکنواخت، غیرعاطفی و به شدت مکانیکی دارد - دریک فضای کلی با پررنگ سازی شاخص های فرهنگ دینی – ملی که فراگیر هستند به یک انسجام و همزیستی آرام منجر شود.

واقعیت آن است که بدون وجود شاخص هایی که بتوانند این سبک های زندگی متفاوت را با یکدیگر هماهنگ سازند امکان عملی همزیستی آنها، جز با افزایش فشارها و کنترل های اجتماعی که آنها نیز کیفیت زندگی شهری را کاهش می دهند، وجود ندارد. بنابراین ما به یک فرآیند فرهنگ ساز چه درعرصه نظری و فکری و چه در عرصه سخت افزاری مانند شهرسازی و معماری نیاز داریم که بتواند سیاست گذاری­­­ های شهری را با رشد فکری و رفتاری شهروندان سازگار کرده و به عبارت دیگر بتواند نوعی جامعه پذیری و فرهنگ شهروندی را محقق سازد و منظور ما از شهروند لزوماً همان اصطلاح متناظرش در لایه هایی از فرهنگ غرب نیست که شهروندان را چونان ابزار و آلات بی روح در پیکره­ی ماشین عظیم الجثه جامعه می نگرد، چرا که در این نوع نگاه، انسان و به تبع آن اجتماع به مثابه یک سیستم مکانیکی و یا در بهترین حالت به عنوان سیستم بیولوژیک تعریف      می گردد، حال آن که در نگاه ما انسان دارای ابعاد روحی ، عاطفی و فطری نیز می باشد که نقش    به سزایی در تامین آرامش وسعادت فردی و اجتماعی دارند.

روشن است که وقتی شهروندان نسبت به محیط اجتماعی خود احساس تعلق و پیوستگی نمایند ، فضای لازم برای تحقق اجتماع اخلاقی فراهم می شود  و با افزایش تعلق اجتماعی ، مشارکت اجتماعی نیز افزایش می یابد. برای ارزیابی این نکته، کافی است به عنوان نمونه، نگاهی به درصد مشارکت مردم در انتخابات بیندازیم هرچه شهرها بزرگ تر، پیچیده تر وبه لحاظ هویتی گسسته تر باشند در صد مشارکت پایین تر است و درخصوص شهر مهاجرپذیری چون کرج این آمار به نحو معناداری کاهش می یابد.

جالب اینجاست که دربرخی موارد وقتی پای یک مساله ملی و کلان در میان است مانند انتخابات ریاست جمهوری که یک مساله فرا منطقه ای و فرا قومیتی است میزان مشارکت در نسبت با موضوعات شهری مانند انتخابات شورای شهر افزایش می یابد! بنابراین به وضوح مشاهده می شود که پایین آمدن مشارکت شهروندان در اداره ی شهر، با موضوع تعلق خاطر آنها به شهر ارتباط معناداری دارد.

هویت شهری و احساس تعلق به شهر به افزایش مشارکت شهروندان در مدیریت شهری و کاهش      آسیب های اجتماعی منتج می شود که این موضوع در بهینه سازی و تامین منابع اقتصادی، کاهش هزینه خدمات، افزایش انسجام اجتماعی، کاهش تنش های ناشی از زندگی شهری و رضایت شهروندان نقش بسیار موثری دارد.






آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء